قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

732

درة التاج ( فارسى )

نبوع مياه ، و عيون ، و آنج مشابه آن باشد ، و همجنين وقت باشد كى تأثير كند در قوى جسمانى حيواناتى ديگر - يا « 1 » انسانى ديگر . و اگر نه علاقهء طبيعى بوذى ميان نفس - و بدنى كى خاصّ است بأو تأثير او در آن ( جون تأثير او ) بوذى در غير آن ، - جه منطبع نيست در آن - تا تاثير « 2 » او در آن بسبب انطباع باشد ، ( و ) لكن نفس عاشق اوست بطبع ، و اين علاقهء عشقى آن « 3 » است كى تأثير او را مقصور مىگرداند در بدن او ، و در اغلب . و جون نفس قوىّ مىشود گوئيا نفسى « 4 » مىشود عالم را - يا بعضى اجسام عالم را ، لا سيّما جون آن جسم اولى باشد بأو - بسبب مناسبتى كى مخصوص گرداند آن جسم را به بدن او ، و جون ملاقات او آن را ، يا اشفاق « 5 » او بر آن ، يا جيزى ديگر از اولويّت . و از شرط مسخّن نيست كى حارّ باشد ، و نه از شرط مبرّد كى بارد باشد . - و نه آنك مقتضى شىء از اشياء باشد - بايد كى مثل آن شىء در [ و ] موجود باشد ، - جه اين در عللى « 6 » لازم آيد كى مفيد وجود باشد - جنانك دانستهء . و نفس شريف جون جيزى را طلب كند ، ( و ) خداى عزّ و جلّ را بخواند مستحقّ شوذ بهيئت خوذ ( و استعداد خوذ ) ترجيحى مر وجود آن ممكن را - و بيابد « 7 » . - و تضرع و امانت گاه باشد كى كاسب باشند نفس را ، و اگر جه شريف نباشد ، استعدادى كامل - مر قبول هدايت را - بوجه صواب ، - جون فكر در افادت ، استعداد مر قبول فيضى را كى فاعل معرفت است . و ( از ) آثار نفوس اصابت به عين « 8 » است ، و مبدأ در آن : حالتى است نفسانى - معجبه - كى تأثير كند در متعجب منه « 9 » اذائى ظاهر - بخاصيّتى كى در آن باشد . - و امثال اين اشياء : اگر تو تحقيق آن كرده باشى از نفس

--> ( 1 ) - با - ط . ( 2 ) - با - م . ( 3 ) - از آن - ط . ( 4 ) - نفس - ط . ( 5 ) - اشفاف - اصل . ( 6 ) - عالمى - ط . ( 7 ) - مر وجود آن ممكن و او ببابند - اصل - بر وجود آن ممكن را و ببابد - م - مر وجود آن ممكن را و بيابند - ط . ( 8 ) - معين - م . ( 9 ) - ما منه - اصل .